عبد الصبور شاهين ( مترجم : سيد حسين سيدى )
242
تاريخ القرآن ( تاريخ قرآن ) ( فارسى )
اسلم » ، بندهء آزاد شدهء عمر بن خطاب « 1 » « سعيد بن مسيّب » « 2 » ، « محمد بن سيرين » « 3 » ، « ضحاك بن مزاحم » « 4 » ، « طاووس بن كيسان » « 5 » ، « عطاء بن يسار » « 6 » و « قتادة بن دعامة سدوسى » « 7 » هستند كه از اينان هم روايت حروف قرآن آمده است . همچنين در ميان قاريان برجسته ، كسانى را مىبينيم كه از آنها هم حروف قرآن روايت شده است مثل « حمزة الزيّات » « 8 » ، « خلف بن هشام اسدى » « 9 » ، « على بن حمزهء كسايى » « 10 » و « يعقوب حضرمى » « 11 » . به ندرت از دريافت « حروف » به « قرائت » تعبير مىشود بلكه حروف همان روايت است نه بيشتر . گويى حروف ، وجوهى هستند كه در آنها مجرد علم و روايت كافى است بدون اين كه در آن اقراء و سماع باشد ؛ حتى در رابطه با قاريان دهگانه ، تفكيك روشنى مىيابيم بين قرائتهايى كه از آنها به صورت « عرض » ، « سماع » و « اداى » آن ، اخذ شده و بين حروف كه از اينان رسيده است . اين ملاحظه در واقع ما را به حقيقتى تاريخى سوق مىدهد كه تقريبا مىتوان به آن اعتقاد يافت كه در نسل اول يعنى نسل صحابه ، حروف به معناى چيزهايى خارج از قرائت عمومى بوده است مثلا وقتى ابن مسعود براى برخى « عتّى حين » قرائت مىكرد ، از جانب او حرفى خارج از قرائت عمومى كه در آن زمان قرائت و لهجهء قريش بود ، به حساب مىآمده است . اين مطالب [ حروف ] با تأكيد بيشتر بعد از نوشته شدن مصحف عثمان مطرح شد چنان كه حروف آمده از طريق كسانى كه از صحابه گرفته بودند ، به اين اعتبار كه رواياتى هستند تا به احتمالات رسم الخط عثمانى افزوده شوند ، شروع به گردآورى شد . تابعين هم اين حروف را به تابعين بعد از خود [ تابعين تابعين ] نقل مىكردند كه در
--> ( 1 ) ابن الجزرى ، غاية النهاية فى طبقات القرّاء ، ج 1 ، ص 296 . ( 2 ) همان ، ص 308 . ( 3 ) همان ، ج 2 ، ص 151 . ( 4 ) همان ، ج 1 ، ص 337 . ( 5 ) همان ، ص 341 . ( 6 ) همان ، ص 513 . ( 7 ) همان ، ج 2 ، ص 25 . ( 8 ) همان ، ج 1 ، ص 261 . ( 9 ) همان ، ص 272 . ( 10 ) همان ، ص 535 . ( 11 ) همان ، ج 3 ، ص 386 .